ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )
148
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )
فعلى كه پس از اينكه سبب آن را انجام دادم ، حاصل گردد ، آن فعل من است ؛ به جز رنگها ، طعمها و بوها . اما هرويژگى كه پيش از تصرّف من در آن چيز وجود داشته ، آن فعل خداست . و هرچيزى كه از فعل من متولّد مىشود ، مانند : ادراك با حواس ، درد ، لذت ، آگاهى ، نادانى و تمامى ديگر امورى كه برشمرديم ، در حقيقت فعل خود من است . آنان چنين استدلال كردهاند كه جز خداى متعال ، هيچكس نمىتواند خالق اجسام و همچنين صفات موجود در آن باشد . 143 . ابو هذيل [ معتزلى ] افزوده است : همچنين علم و ادراكى كه به وسيلهء حواس حاصل مىشود و علم به [ دلالت ] دليل نيز [ همانند رنگ ، بو و مزه ] ، نمىتواند فعل من باشد . 144 . نظّام [ در اينباره ] گفته است : هرآنچه از افعال ما متولّد مىشود ، همگى فعل خداست ، چرا كه طبيعت را مقتضى تحقّق آن قرار داده است . 145 . عبد اللّه مىگويد : محال نيست كارى را كه من از روى جبر انجام داده و كسب نمودهام ، فعل ديگرى به حساب آيد ، بهگونهاى كه نه فعل من باشد و نه كسب ديگرى ، درست همانند رنگ كه خداوند آن را براى من آفريده است ، رنگ من است اما فعل خداست و فعل من نيست . 146 . او مىافزايد : آن كسانى كه فعل طبيعت را انكار كردهاند ، ناچار شدهاند فعل حركتها و اعراض را بپذيرند ، در حالىكه اگر براى خود اجسام ، فعلى قائل مىشدند ، بيشتر به مصلحت آنان بود . آنان نپذيرفتند كه آتش توليد سوختن كند ، ولى پنداشتند كه حركت ، درد را [ در بدن ] ايجاد مىكند ، در حالىكه در نظر آنان ، حركت بهمعناى زايل شدن جسم است و زوال جسم در دو زمان باقى نمىماند . ازاينرو هرگاه درد همراه با حركت يافت شود ، در اين صورت ، درد و حركت هردو باهم وجود دارند و ايجاد شدن درد از حركت ، سزاوارتر از پيدايش حركت از درد نيست ، چون هردو باهم از سبب اول [ جسم ] به وجود آمدهاند ؛ يا بايد گفت حركت در حالت بعدى كه خود وجود